تبليغاتX
ٍSweet Heart
تو زندگیت بارون نباش که فکر کنن با منت خودت رو به شیشه می کوبی، ابر باش تا منتظرت باشن که بباری!!!

سلام به همه ی شما دوستای گلم و مرسی به خاطر اینکه لطفتون همیشه شامل حال من بوده و ببخشید به خاطر اینکه دیر پست دادم.

این بار می خوام درباره ی ۲تا ار بازیگرای محبوبم بنویسم .امیدوارم خوشتون بیاد.

فرهاد قائمیان:

متولد ۱۳۴۴، اردبیل.فعالیت هنری اش را از سال ۱۳۷۰ با بازی در فیلمهای کوتاه آغاز کرد و سپس با بازی در فیلم "دمرل" به کارگردانی "یدالله صمدی" به سینمای حرفه ای روی آورد.

بازی زیبایش در فیلم "هیوا" او را مطرح ساخت و در "نسل سوخته" هم موفق بود اما در "قارچ سمی" توانائی خود را به رخ همگان کشید و بازی زیبایش تحسین همگان را بر انگیخت.

اینک نیز مجموعه ی "شکرانه" از شبکه ۵ سیما با بازی بسیاز زیبایش در حال پخش است.

"هیوا" ، "نسل سوخته" ، "قارچ سمی" ، "شهر زیبا" ، "تارا و تب توت فرنگی" ، سریال "وفا" ، " به دنیا بگوئید بایستد" ، "شکرانه" و ..... از جمله کارهای اوست.

فرهاد عزیز برایت در تمامی مراحل زندگی آرزوی موفقیت داریم!!

"عاشقی را شرط اول، ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد " فرهاد" نیست

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن، صنعت نقاش نیست."

پوریا پورسرخ:

متولد ۴ تیر، ۱۳۵۶،ساکن جردن، دانشجوی دکترای فیزیولوژی گیاهی

۲ تا خواهر به اسمهای پگاه و پانته آ و یک برادر به اسم رضا داره....از همه هم بزرگتره

ماشینش پاتروله، عطر مورد علاقه اش هم لاگوست

اولین سریالی که بازی کرده "فرار بزرگ" بود در نقش فرهاد ، "از همون موقع من ازش خوشم اومد و ..!!!" بعد "وفا"، " صاحبدلان" ، "فیلم "مهمان" ، " روز سوم" و .....

والان هم " شکرانه"

یادت باشه دنیا " کرویه" ، شاید اون موقع که حس می کنی آخرشه، نقطه ی شروع باشه!!!

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد هم آنجاست بهشت!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 2:7  توسط راضیه | 
"تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سهایش کشش لیلی بود."

"خنده داره  که چقدر زیاده  برامون یک ساعت در خدمت خدا بودن! ولی چقدر کمه۳ ساعت فوتبال بازی کردن، گفتگو با این و اون، یا ساعتها توی کافی شاپ و پارک بودن!!"

"خنده داره که چقدر سخته واسمون قرآن خوندن! ولی چقدر آسونه خوندن۲۰۰-۳۰۰ صفحه از پر فروش ترین کتاب!!"

"خنده داره که چطور باور می کنیم خبری رو که روزنامه ها میگن! اما برامون سواله که قرآن چی میگه!!"

"خنده داره که چطور هر وقت برامون مشکل پیش میاد دعا میکنیم! اما هر لحظه و هر ثانیه نیاز داریم که کنار دوستامون باشیم!!"

"خنده داره از کلاس معارف می زنیم تا به کنسرت دانشگاه برسیم و اصلا هم به این فکر نمی کنیم که بالاخره کدومشون به دردمون می خوره!!"

"خنده داره غرق دنیای ساختگی خودمون شدیم و اصلا هم به فکر فردامون نیستیم!!"

پروردگارا!

من همان پریشان حال همیشگی ام با چشمانی پر از اشک، با قلبی آکنده از درد و با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است.

از این دنیای تیره و تار به تو پناه می آورم.

یاریم ده و مگذار در باتلاق دنیا فرو روم.

می خواهم دستان التماسم را تا آسمان حضورت بالا بگیرم تا شاید نور ستاره های وجودت مرا به ضیافت رو شنائیها دعوت کند.

می خواهم به یاریت سبزترین ترانه های عاشقی را زمزمه کنم و سرود زیبای محبت را برایت بسرایم.

از بلندای خلوتی پر خلوص ندایم را بشنو و آیه های عشق را برایم تلاوت کن!

                    

این منم بنده ی حقیر و سراپا تقصیر تو

                      و این توئی بخشنده ترین معبود من

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 0:13  توسط راضیه | 

جمعه است و من چشمانم را به جاده  ها دوخته ام...شنیده ام تو می آیی ولی هنوز نیامده ای...

به انتظار جمعه ها نمی نشینم به جستجویت خواهم آمد.

کجاست آن ویران کننده ی بناهای شرک و نفاق؟؟؟

کجاست آن که ریسمانهای دروغ و نفاق را قطع می کند؟؟

کجاست آن راه میان زمین و آسمان؟ آن پیوند میان عرش و فرش؟؟

جانم فدایت

ای فرزند دریاهای بخشش و کرامت!

ای فرزند اقیانوسهای سرشار از جود و کرامت!

کاش می دانستم که کدامین زمین! با کدامین خاک! جای پای توست!

چه سخت است بر من که همه را ببینم جز تو!

چه دشوار است بر من که هیچ ترنمی، صدایی، نجوایی از تو نشنوم!

چه شکننده است بر من که غمی تو را -و نه من را-  بیازارد، اندوهی تو را  -و نه من را -  احاطه کند!

ای غایبی که ظهور به تو معنا می شود و وجود از تو تجسم میابد و...

دلهای ما همواره آکنده از حضور حیات بخش توست!

جانم فدای تو

ای درخت شکوهمند بی رقیب!

ای نیمه ی نا برابر شرف و افتخار!

تا کی در وجود تو حیران بمانم؟ با کدامین زبان تو را بخوانم؟ با وسعت کدامین دل به تو عشق بورزم؟

چه طاقت سوز است که خلایق دست از یاری ات بردارند و من نتها گریستن را بتوانم!

چه مشکل است ببینم آنچه را سزاست بر تو می گذرد!

آیا کسی هست که با من هم ناله شود؟

آیا کسی هست که من اشکهایم را با گریه هایش پیوند بزنم؟

آیا کسی هست که من غریبانه سر بر شانه هایش بگذارم و های های گریه کنم؟

آیا از این درهای بسته، روزنی به سوی تو هست؟

آیا از این همه لحظه یکی به حضور تو متبرک می شود؟

آیا این مسیر عمر، جائی به تو پیوند می خورد؟

چه طولانی شد این عطش!!

چه طاقت سوز شد این تشنگی!!

کی می شود صدای گام های آمدنت در گوش هستی طنین بیندازد؟

جانم سپر بلایت

این تو و این فریاد استغاثه ی من!

این تو و این چشمان اشکبار من!

این تو و این دستهای استیصال من

وطن حیات بی تاب توست، و .....

تو روح این تنهای بی قراری!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 22:42  توسط راضیه | 
وقتی بچه بودیم بهمون می گفتن دروغگو دشمن خداست...

اون موقع چقدر می ترسیدیم از اینکه یه روز دشمن خدا بشیم...چون دلامون صاف بود ، پاک و بی ریا، زلال مثل دریای پارس!

اما الان..............

هر چی به اطرافم نگاه کردم  و دنبال یه کسی گشتم که دوست خدا باشه اما.... پیداش نکردم

آخه چرا؟؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟؟؟

چرا به خودمون اجازه می دیم با یه دروغ ، حتی یه دروغ کوچولو ، یه دروغ خیلی خیلی کوچیک،بشیم دشمن خدا؟؟؟!!!!!

مصلحتی و غیر مصلحتی نداره...دروغ دروغه!

بعضی وقتها، یعنی بیشتر وقتها یه کارهایی که از ازل بد بوده، زشت و کثیف بوده و هست تو جامعه تبدیل میشه به یه عادت....دیگه کسی زشتیشون رو نمی بینه....وای

ماها هم اون کارها رو انجام می دیم، خیلی راحت، راحت راحت!!

اصلا هم به این فکر نمی کنیم که بابا این کار خلاف شرع و عرفه،

حتی بعضی وقتها یه نگاه ، 

خلاف خواسته ی خدای مهربون و بخشنده ماست.

این همه نعمت به ما داده، بزرگترینش این که مسلمونیم، شیعه ی علی بزرگ هستیم...

چرا یادمون میره؟! چرا قدر نمی دونیم؟!

اون وقت ما آدما، همه اینها رو نادیده می گیریم و به خودمون اجازه میدیم بشیم دشمنش

بچه های ما هم یاد می گیرن که بشن دشمن خدا، یاد می گیرن که راحت تر از اون چیزی که فکرش رو بکنیم دروغ بگن..... دیگه هم باور نمی کنن که دروغگو دشمن خداست....

چون درو برشون پره از دشمن خدا

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین!!!!

دلم به حال خدا می سوزه. اون این قدر مهربونه، دائما ما رو می بخشه، از گناهمون هر چند بزرگ می گذره، تا شاید ماها خجالت بکشیم، شاید سعی کنیم خودمون رو درست کنیم، اما 

ما در مقابل چی کار می کنیم؟؟

از این همه بخشنده بودن خدا سو ء استفاده می کنیم...هر کاری دلمون بخواد می کنیم.بعد هم میگیم خدا می گذره، و اصلا هم به این فکر نمی کنیم که بعضی کارها حق الناسه!

خدا از حق الناس نمی گذره

تو رو خدا بیائید مواظب باشیم حق الناس به گردنمون نباشه..

آخه جواب دادن تو اون دنیا خیلی سخته ، خیلی، وحشتناکه، فوق طاقته

وقتی به دنیا می آئیم برامون اذان میگن، وقتی می میریم برامون نماز می خونن، و زندگی فرصتی ست برای وضو ساختن..

به خدا یه وضو گرفتن کاری نداره، فقط همت می خوادکه ماها داریم

بیائید یه وضو بگیریم که خدا رو خوش بیاد...با یه آب زلال، زلال زلال مثل  زلالی خلیج همیشه فارس!

یه وضو با بند بند وجودمون....

بیائید کاری کنیم وقتی می خوان برامون نمازی رو بخونن که قراره وضوش رو خودمون بگیریم بعد هم بریم پیش یکتای هستی بخش ، اون وضو لایق اون خدای خوشگل باشه...

بیائید آن قدر پاک و منزه بریم پیشش که با افتخا ر به فرشته هاش بگه این اون احسن الخالقینه که می گفتم..

بیائید کاری کنیم که بشبم دوستش نه دشمنش...

بیائید  گره ی دوستی مون رو با خدا هر روز محکم تر کنیم.. هر روز به این گره سر بزنیم که خدائی نکرده شل نشده باشه...

هر روز سفت ترش کنیم، اون قدر سفت که حتی پر زور ترین دستها هم نتونن بازش کنن..

ماها می تونیم حتما می تونیم،

 آخه هنوز جوونیم، دلامون هنوز اون قدر تاریک و سنگی نشده،

 آخه هنوزم دلامون زود می شکنه،

خدا همیشه تو دلای شکسته جا داره.....

............................

اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 13:57  توسط راضیه | 
غریبی بی کسی اندازه داره ......

دل منم آخه خدائی داره......

آمدم تا کلامی را بر زبان آورم و هم اینک خواهمش گفت.اما اگر مرگ بازم دارد، از زبان" فردا "گفته خواهد شد، چه "فردا" هیچ رازی را در کتاب "ابدیت" باقی نمی گذارد.

آمدم تا در شکوه "عشق" و در روشنائی"زیبائی" ، که جلوه های خداوندند، زندگی کنم.

من اینجایم، زنده، و از قلمرو زندگی تبعید نتوانم شد، زیرا که به واسطه ی کلام زنده ی خویش در مرگ خواهم زیست.

من به اینجا آمدم تا برای همه و با همه باشم، و آنچه امروز در تنهایی خود می کنم ،"فردا" از سوی بیشماران، طنین خواهد افکند.

آنچه را با یک قلب می گویم، "فردا" هزاران قلب خواهد گفت.

........................................................................................................

You Deserve The Best

If you know

Who are you and

What you want and

Why you want it

and if you have

confidence in yourself and

a strong will to obtain your desire and

a very positive attitude

you can make

your life

yours

if you ask

..

تو سزاوار بهترینی

اگر بدانی که کیستی،

چه می خواهی،

چرا می خواهی

اگر خود را باور داشته باشی

با اراده ای پولادین

با نگرشی بس سازنده

می توانی به خواسته هایت برسی

می توانی

زندگی را از آن خود کنی

اگر بخواهی.........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 0:7  توسط راضیه | 
" خدا " هیچ گاه گم نمی شود، بی دلیل دستپاچه نشو!....

او همین نزدیکی است و هوای تو را دارد...

به خودت فرصت بده!

R............................................................R

"ای جاودانه ترین"

آنگاه که عشق زمینی را تجربه می کردم، دلم چیزی فراتر می خواست

خط بطلان بر تمامی آنها کشیدم و.....

دل در گرو عشق تو سپردم.

نوری از عشق تو مرا در بر گرفت،چه عشقی و چه حلاوتی و چه نعمتی...

عشقت را از من دریغ نکن ای تنها بهانه زیستن در این دنیای خاکی و فانی!!!

//////////////////////.....................////////////////////

"خدایا"

 ای تنها دلیل بودنم!

و ای سرآغاز عشق پاکم!

تو را به وسعت ابدیت!

به بزرگی دنیا دوست می دارم....

تو مظهر پاکی و صداقتی!

حضورت حادثه ای تکرار نشدنی در قلب کوچک و بی ریای من است.....

یادت همیشه، و در ثانیه در قلبم جاری ست!

ای تنها معبودم!

...

امروز که دلم خیلی گرفته بود با خدای خوشگل و مهربون خودم حرف زدم و اون هم جوابم رو داد ..

بر عکس خیلی از آدم های زمینی که با خودخواهی شون جوابت رو نمی دن و بی تفاوت از کنار تو و احساساتت می گذرن!!!!!!!!!!!!!

علی بزرگ میگه: در شگفتم از کسی که امید به رحمت مافوق خود دارد ، و به زیر دست خود رحم نمی کند!!!!!!!!!!!!!!!

می خوام حرف هایی رو که خدا امروز بهم زد رو بگم ،چقدر حرفاش منو آروم کرد و میکنه:

ای رسول ما بگو به مردم که در زمین و احوال اهلش سیر کنید تا از عاقبت پیش از خود که اکثرشان کافر و مشرک بودند آگاه شوید.

پس تو ای رسول روی به دین استوار اسلام آور پیش از آنکه روزی بیابد که هیچ کس نتواند از امر خدا آن را برگرداند و در آن روز خلایق فرقه فرقه شوند.

هر که به راه کفر و عصیان رود زیانش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود آن هم برای شخص خود آسایشگاهی خوش فراهم حواهد ساخت.

تا از فضل و کرم به آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند نیکو پاداش دهد و کافران را هیچ مورد لطف و کرمش قرار ندهد.

و از جمله آیات قدرت الهی آن است که خدا بادهای بشارت آور می فرستد که شما را به چیزی از رحمت بی انتهای خود بهره مند کند و از فضل و کرمش تحصیل کنید و باشد که شکر نعمتش بجای آرید.

و ای رسول ما پیش از تو پیغمبرانی به سوی قومشان فرستادیم و آنها به معجزات و ادله روشن آوردند پس ما هم از کافران بد کار انتقام کشیدیم و بر خود نصرت و یاری اهل ایمان را حتم گردانیدیم.

خدا آن کسی است که بادها را می فرستد تا ابرها را در فضا بر انگیزد پس به هر گونه که مشیتش تعلق گیرد در اطراف آسمان متصل و منبسط کند و باز متفرق گرداند که آنگاه باران را بنگری که قطره قطره از درونش بیرون ریزد تا به کشتزار و صحرای هر قومی از بندگان بخواهد فرو بارد و به یک لحظه آن قوم مسرور و شادمان گردند.

و هر چند پیش از آن که باران بر آنان ببارد بحال یاس و نومیدی می زیستند.

پس دیده باز کن و آثار رحمت نامنتهای الهی را مشاهده کن که چگونه زمین را پس از مرگ و دستبرد خزان باز زنده می گرداند محققا همان خداست که مردگان را پس از مرگ زنده می کند و او به قدرت کامله بر هر چیز عالم تواناست. 

سوره ی روم.۴۲ تا۵۰

ای کاش یک کم با دقت و توجه و تفکر آیات خدا رو بخونیم.

ایتها مال ماست چرا ازشون استفاده نمی کنیم؟؟؟!!!!!!

                           !! wish All the Best for you

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 0:19  توسط راضیه | 
اگر به خاطر تزکیه روح قدر ی غمگین باید بود- که البته باید بود- ضرورت است چنین غمی انتخاب شده باشد نه تحمیل شده

غصه ، منطق خود را دارد....

علیه منطق غصه حتی اگر منطقی ترین منطق هاست ‌‌آستین ها  را بالا بزن......

زمانی که اندوه به عنوان یک مهاجم بد به قصد ویران کردن جان می آیدنه یک شاعر تلطیف کننده ی روح... حق است چنین مهاجمی را به رگبار خنده ببندی !!!

قایق کوچک دل را به دست دریای پهناور اندوه مسپار!

الاقل بادبانی بر افراز،

                               پاروئی بزن، 

بر خلاف باد تقلائی کن!

سخت ترین طوفان مهمان دریاست نه صاحبخانه ی آن!

طوفان را بگذران و بدان، تن سپاری به افسردگی به زیان بچه های ماست و به زیان بچه های دنیا ...

آخر آنها باید شادی صادقانه را ببینند تا بشناسند!

.............................................................................

مامان میگه اگه خدا کسی رو دوست نداشته باشه ایمانش رو ازش میگیره..

        وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم خدا خیلی ها رو دوست نداره!!!!!!!!!! 

...........................................................................

خدایا!

به من توفیق ....

تلاش در شکست

                           صبر در نا امیدی

                                                    رفتن بی همراه

                                                                             کار بی پاداش!

فداکاری در سکوت

                             دین بی دنیا     

                                                  ایمان بی ریا

                                                                       خوبی بی نمود!

عشق بی هوس

                          تنهایی در انبوه

و دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند

                روزی کن ....!

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 0:2  توسط راضیه | 

خنده ی تلخ آدمها همیشه از روی دلخوشی نیست...

گاهی شکستن دل یک نفر کمتر از خودکشی نیست!

وقتی دلت به وسعت آسمونها می گیره

وقتی به اندازه ی همه ی آفریده های خدا اشک می ریزی اما چشمه ی اشکت خشک نمی شه

وقتی اون قدر بلند فریاد میزنی و خدا رو صدا می کنی که عرش خدا به لرزه در میاد

یا وقتی غمت حتی از عمق خلیج تا ابد فارس ایران عزیزت هم عمیق تره

وقتی همه ی روزهای خوبت یه دفعه نابود میشه ، خراب میشه، می ریزه به هم...

وقتی تمام تصورات نقش بر آب میشه

وقتی مجبوری لبخند بزنی چون همه ازت توقع خنده دارن ، در حالی که با بند بند وجودت اشک می ریزی

وقتی داری از درون آتیش می گیری و مجبوری سکوت کنی و بسوزی اما نمی تونی بسازی...

وقتی فکر می کنی که یه شونه ی پر صلابت هست که سر بذاری روش و چشماتو ببندی و به آرامش برسی، یک دفعه می بینی جاش خالیه!!! دیگه نیست ..یعنی نمی خواد که باشه!!!!!!

باید چه کسی رو مقصر بدونی؟

باید بری سراغ کی و ازش جواب بخوای؟

جواب همه ی سوالات بی جوابت رو؟

به کی باید بگی دنیا با همه  ی بزرگیش برات کوچیکه........نمی تونی توش نفس بکشی...نمی تونی تحملش کنی؟

به کدوم آدم؟؟؟؟؟؟ یا شایدم به یه فرشته..اما کدوم فرشته؟؟؟؟؟

عزرائیل؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!

........................................

پازل دل کسی رو شکستن هنر نیست......

با تکه های شکسته ی دل یه نفر پازل ساختن هنره!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 14:33  توسط راضیه | 
دوست اون نیست که هر لحظه کنارت باشه، دوست اونه که هر لحظه به یادت باشه!!!

(مثل دوستی که خیلی وقتا فراموشش میکنیم در حالی که اون هیچ وقت فراموشمون نمی کنه)

بعضی وقتها که دلمان مثل آسمان آبی شمال میگیرد، ابری و کبود، پر از اشتیاق باران و باریدن ،

این دلتنگی چنان به تنهائی مان شبیخون میزند که آرام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم هیچ چیز نمی تواند ما را به آرامش برساند، انگار به دنبال گمشده ای میگردیم، گمشده ای که از روز ازل او را میشناسیم!!!!

کسی که در دل و جانمان و درتار و پودمان نهفته است و پیوسته صدایش را می شنویم اما در بسیاری از اوقات فراموشش می کنیم و از او رو بر میگردانیم. بعضی وقتها آن قدر در خودمان غرقیم و ساکن که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را به خود بیاورد.

حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمند، باز از این پیله ی غفلت بیرون نمی آییم.چنان آلوده ی عصیان می شویم که بهشت و جلوه های آن را نمی بینیم.

چه سخت است میان آفتاب قدم زدن، اما نور و گرمای آن را حس نکردن!

گاه آن قدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق می رسیم.

ما باید همیشه او را در کنارمان و در دلمان حس کنیم .باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم.

فقط آتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را به آرامش برساند ،فقط عطر حضور اوست که می تواند تحمل این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما آسان کند.

باید او را -آن لا یزال مهربان راـ بر سطر سطر دفتر زندگیمان بنشانیم و جز نام او دم و قدم نزنیم.اگر چنین کنیم، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند.

فرشتگان هر روز منتظرند که رشته ی دوستی ما و خدا را گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز کنند.نباید زیاد آنها را منتظر بگذاریم.

باید دست دوست- دوست جاودانه و بی همتا- را به گرمی بفشاریم و قدم در راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد.

الا بذکر الله تطمئن القلوب

  

امروز هم دلم گرفته، مثل دیروز مثل همه ی روزهای قبل....کاش می دونستم این وسط کی مقصره !!!!

با یه کار بچه گانه همه چیز ریخت به هم....کاش میشد بعضی وقتها بی خیال بعضی چیزا شد..اما آخه اون قدر بی اهمیت نیست که بشه بی خیالش شد...

اما من خدا رو دارم ، کسی که خیلی ندارنش ، یا نمی خوان داشته باشن!

اشک از لبخند با ارزش تره ،

چون لبخند رو به همه میتونی هدیه کنی اما.......

اشک رو فقط برای کسی میریزی که نمی خوای از دستش بدی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 22:40  توسط راضیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست!
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود!
صحنه پیوسته به جاست!
خرم آن صحنه که مردم بسپارند به یاد!!

نوشته های پیشین
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
آرشیو موضوعی
از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن
Broken Heart
منطق غصه
خدا...خدا...و باز هم خدا
تو سزاوار بهترینی
دشمن خدا !!
جانم سپر بلایت!!
خنده داره، خیلی خنده داره!!
و اما...!!!!
پیوندها
::.:: Dj-Erfan::.::
:.:pcforlife:.:
:.:تنهایی یک تبسم:.:
:.:علامت سوال:.:
:.: عشق پنج حرفی من:.:
:.: قلب یخی:.:
:.: موج عشق:.:
:.:abji-sahar:.:
:.:نانازی نانازه:.:
:.: درد و دلهای نگفته:.:
:.:maleksarhangi:.:
:.:fekrbartar:.:
:.:بیا بریم اون بالا بالاها پیش خدا:.:
:.:تنهاترین:.:
:.:انسان جستجوگری در مسیر شدن:.:
:.:خاموش:.:
:.:به نام خدایی که عشق را آفرید:.:
:.:عشق نفرین شده:.:
:.:مهربونم:.:
:.:بوسه بارون:.:
:.:همه چیز و هیچ چیز:.:
:.:کلبه ی صداقت:.:
:.:ساحل یخی:.:
:.:خانه ی سیاه:.:
:.:نجوم و علاقه کودکی ام:.:
:.:زندگی یعنی عشق1:.:
:.:عشق جاودان:.:
"."لحظه ی زیبا"."
"فانوس عشق"
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان